IS TODAYYYسلام فکر کنم اخرین باری ک چیزی نوشتم هیفده سالگیم بودالبته الان تقریبا دو ماهه ک هیفده ساله نیستم دیگه..اما امسال در اوایل عید و هیجده سالگی..احساس برگشتن افسردگی 16 سالگیمو دارم..ولی نمیخوام غر بزنمخیلی چیزا خوبه..رو به راههیاد گرفتم تا جایی ک میتونم گریه نکنم..ولی میدونیفکر نکنم نتیجه خوبی تو کنکور بیارم..ولی خب..کارم بهتر شدهفکر نکنم هیچوقت بتونم نترسم موقع دعوا.فکر نکنم بتونم چیزایی ک تو ذهنمه بگم..بتونم بفهمونم چیزیوولی چیزای خوبی دارم یاد میگیرم..تو درسای کنکور چیزایی ک بدردم میخوره رو خیلی خوب میخونم و همینطور دینی بدرد نخور رودستام از چند وقت پیش درد میکننکف دستام و روزی چند بار میگیرنمدت طولانی نمیتونم نقاشی کنم بخاطرشهمش خوابم و هیییییچ قهوه ای اثر ندارهولی خوبم الان ک دارم فکر میکنم..از خودم راضیم تقریبا..بهتر از پارسالممولی احساس میکنم گریه هام دارن جمع میشن..دلم مسافرت و دوری میخواددلم میخواد نباشم یکم.. دلم محبت بسیار زیاد میخواددلم حرف زدن با یه دوست صمیمی از هر چرت و پرتیو میخواددفعه اخری ک مانیا رو دیدممتوجه شدم خیلی حرفامون مزخرف و بزرگونه و حوصله سر بره..چی
برچسب:
نویسنده: آتنا حسنی
تاريخ: سه
شنبه
6 ارديبهشت
1401 ساعت: 20:33