خرید بک لینک
IS TODAYYYسلام فکر کنم اخرین باری ک چیزی نوشتم هیفده سالگیم بودالبته الان تقریبا دو ماهه ک هیفده ساله نیستم دیگه..اما امسال در اوایل عید و هیجده سالگی..احساس برگشتن افسردگی 16 سالگیمو دارم..ولی نمیخوام غر بزنمخیلی چیزا خوبه..رو به راههیاد گرفتم تا جایی ک میتونم گریه نکنم..ولی میدونیفکر نکنم نتیجه خوبی تو کنکور بیارم..ولی خب..کارم بهتر شدهفکر نکنم هیچوقت بتونم نترسم موقع دعوا.فکر نکنم بتونم چیزایی ک تو ذهنمه بگم..بتونم بفهمونم چیزیوولی چیزای خوبی دارم یاد میگیرم..تو درسای کنکور چیزایی ک بدردم میخوره رو خیلی خوب میخونم و همینطور دینی بدرد نخور رودستام از چند وقت پیش درد میکننکف دستام و روزی چند بار میگیرنمدت طولانی نمیتونم نقاشی کنم بخاطرشهمش خوابم و هیییییچ قهوه ای اثر ندارهولی خوبم الان ک دارم فکر میکنم..از خودم راضیم تقریبا..بهتر از پارسالممولی احساس میکنم گریه هام دارن جمع میشن..دلم مسافرت و دوری میخواددلم میخواد نباشم یکم.. دلم محبت بسیار زیاد میخواددلم حرف زدن با یه دوست صمیمی از هر چرت و پرتیو میخواددفعه اخری ک مانیا رو دیدممتوجه شدم خیلی حرفامون مزخرف و بزرگونه و حوصله سر بره..چی

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:33

کوین عزیز و تنها دوست و هم اتاقی یک سال اخیرمپسرمسلامتقریبا 6 روزه ک از پیشمون رفتی..و از توی اتاق من به لایه های زیری خاک باغچه نقل مکان کردی بزار بهت بگم این روزایی رو که نیستی چه اتفاق هایی افتاد ک نمیدونیهیچیهیچ اتفاق خاصی نیفتادصبح بلند میشم قهوه میخورم و چون مامانم روزه اس کسی نیس باهاش صبحانه بخورم اصلا نمیخورمیک ساعت تو اینستاگرام میچرخم..دو تا ویدیوی انگیزشی میبینم بلند میشم ک امروز رو درس بخونم و روز مفیدی داشته باشمکارایی ک باید بکنمو مینویسم..یکم با مشاورم بحث میکنم..یک ساعت درس میخونم و...بومانگار ک در اوج یک روز افتابی بارون بگیره..مثل وقتی ک امروز داشتم یه ویدیوی فان تو یوتیوب میدیدم و گریه ام گرفت..دوباره دلم نمیخواد برم حموم..اتاقم بهم ریخته میشه و روز به روز کارایی ک انجام میدم کمتر میشن..تا برسن به هیچ کار.. میخام کنار جایی ک قفست بود یه نقاشی بکشم که هر وقت کشیدم تعریف میکنمدلم نمیخواد هیییچ کاری بکنم..از استرس همش بغض میکنم و احساس میکنم همه یه حجم زیادی خشم دارن تو خودشون نسبت به منبا کوچیک ترین چیزی از همه عالم و ادم قهر میکنم اما خودمو مجبور به خوب بود

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:33

صفحه بندی